حسن حسن زاده آملى
524
دروس هيئت و ديگر رشته هاى رياضى (فارسى)
قوس قزح من تأثير السحاب . 5 و اما مطرودرس فأنه يرى أن كونه بسبب مسير الشمس و مرورها ، و ذلك أنه يرى أن هذا الفلك من فلك الشمس . 6 و اما برمانيدس فيرى أن اختلاط الكثيف و السخيف أحدث اللون اللبنى . 7 و اما انقساغورس فيرى أن ظل الأرض على هذا الوضع يقف من السماء إذا كانت الشمس تحت الأرض و لم يتبين الكل بالنار التى هى فيها . 8 و اما دمقرطس فيرى انها استنارة كواكب كثيرة متصلة صغار يستنير بعضها ببعض . 9 و أما ارسطوطاليس فيرى ان التهاب بخار كثير يابس متصل يكون فيه كالذؤابة في صورة النار تحت الكواكب المتحيرة . 10 و أما فوسيدونيوس فيرى انها نار قائمة أقوى من الكواكب ، و اكثر تكاثفا من الضياء . مجره را در فرانسه نيز راه شيرى گويند Woie Lactee چه اين كه Woie يعنى راه ، و Lectee يعنى شيرى ، شير مانند . اما آن كه بيرجندى در اعتراض بر نظر مذكور ارسطو گفته است « : اذ لو كان كذلك لكان لها اختلاف منظر » وجه آن بدانچه در درس شصت و دوم گفته ايم دانسته مىشود . اين بود آرائى چند درباره كهكشان ، و باز سخن درباره آن گفته آيد ، اكنون بحث را بدين داستان كه برايم پيش آمد پايان مى دهيم و آن اينكه : در زمان جوانى كه بهار زندگانى است از پريشان روزگارى و بى سر و سامانى ، چند روز تابستانى در ديهى كوهستانى يگانه و بيگانه بسر مى بردم ، پيرمردى كهنسال و دراز اندام كه گوئى از پشت و نژاد عوج عناق بود بزرگ و داناى آن ديه بود . پيرى از پيرايه دانش تهى ، ولى بزيور پارسايى پيراسته و آراسته و بسيار ساده و پاك نهاد بود . از سر ميهمان نوازى بديدارم آمد و تازگيها نمود و گشاده رويى و خوش خويى از خويشتن نشان دادن ، برنامه ام اين بود كه چون پارسى از شب مى گذشت و همه بخواب مى شدند پوشيده از مردم از سرا بدر مى آمدم و بتماشاى چهره دلگشاى آسمان سرگرم مى بودم ، و با پريرويان آسمانى چشمك بچشمك روبارو ، همدم و همسخن مى شدم . من ناآگاه كه آن را پير از كار اين جوان آگاه شد و هر شب در كمين من است و بدين پندار نپخته كه در آن ديه گنجى نهفته است و اين تهيدست